هنرمند بزرگی که در بین 100 هنرمند برتر قرن جای دارد
پنجشنبه 26 مهر ماه سال 1386
یادداشتی برای آیندگان
کارنامه کوتاهی از برترین هنرمندان یکصد سال گذشته ایران برای نسل آینده
سخنی با نوجوانان
دکتر میکائیل خسروی عضو هیئت مدیره کانون نظرسنجی پاسارگاد
چه بسا بسیاری از شما هنوز حتی نام بزرگان هنر و فرهنگ مان را نشنیده باشید لذا برای یاد آوری و ذکر خیر بزرگان فرهنگ و هنر ایران به اجمال نگاهی و اشاره ای کوتاه دارم بر دستاوردهای آنها .
۱- کمال الملک = "محمد غفاری "نقاش بزرگ اواخر قاجاریه ، صاحب اثر تالار آینه (که بسیاری معتقدند هنوز اثر نقاشی به این زیبای خلق نشده است) چندین شاگرد او جزو صد هنرمند برگزیده قرن هستند از جمله استاد مرحوم ابوالحسن خان صدیقی و استاد مهدی سجادی ، نقاش مقیم پاریس .
2- اُُرد بزرگ = طنزآرای برتر ایرانی صاحب اثر جهانی " یادت همچنان باقیست " هنرمندی وطن پرست بوده که تا کنون صدها کاریکاتوریست تربیت نموده است اولین کتاب آموزش طنزآرایی ایران را نگاشته است در مورد او کتابهایی نگاشته اند از جمله " برآیند " که حاوی سخنان حکیمانه اوست و " قاره کهن " که تفکر اجتماعی و تاریخی اش را نشان می دهد کتاب "برانگیختگان " نیز در مورد همانندیهای فکری ارد بزرگ با فردریش نیچه و جبران خلیل جبران است .
3- استاد ممیز = پدر گرافیک نوین ایران ، او با شناخت هنر مدرن و تلفیق آن با سمبولهای تاریخی ایران توانست گرافیک ایران را بومی کند او اولین کتابهای آموزشی این هنر را در ایران نوشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد
4- ابوالحسن خان صدیقی = سازنده زیباترین اثر مجسمه سازی تاریخ ایران (مجسمه نادر شاه افشار )، صاحب اثر جاودانه مجسمه فردوسی ، و صدها اثر ماندگار دیگر، سفرای دیگر کشورها پیشتر لقب میکلانژ شرق را به او داده اند
5- هوشنگ سیحون = طراح اثر جاودانه آرمگاه حکیم عمر خیام که به اعتقاد بسیاری زیباترین بنای یادبود عصر حاضر بوده است البته بناهای دیگری همچون بوعلی سینا در همدان و کمال الملک در نیشابور و آرامگاه نادرشاه افشار از دیگر آثار ماندگار استاد است شاگردانش به او لقب "مرد بناهای ماندگار" را داده اند
6- مسعود کیمیای = سازنده فیلم قیصر که به اعتقاد بسیاری از منتقدان سینما همچنان بهترین اثر تاریخ سینمای ایران است فیلم دیگر او یعنی گوزنها شاید تنها فیلمی باشد که در تاریخ سیاسی ایران نیز نامش درج شود چرا که هنگام دیدن این فیلم در سینما رکس آبادان 400 نفر زنده زنده در آتش سوختند ، و راز قتل آنها همچنان جزو ابهامات تاریخ است
7- مهدی اخوان ثالث(م.امید)= صاحب اثر زمستان که شاید کمترین ایرانی فرهنگ دوستی آن را نشنیده و یا حفظ نباشد این شعر به اعتقاد همگان بهترین شعر نوی تاریخ معاصر ایران است اخوان توانست موج تجدد در شعر را با غنای شعر کلاسیک ایران تلفیق کند و به اعجازی قدرتمند در کلام دست یابد
8- صادق هدایت = پدر رمان نویسی مدرن ایران او صاحب اثر جهانی بوف کور است که تاکنون به دهها زبان زنده جهان ترجمه شده است دلایل تراژدی مرگ او همچنان در پرده ابهام است او صاحب دهها نوشته و رمان بوده که بسیاری از آنها در حال حاضر حالت مرجع را دارند و تعدادی هم منبع الهام نمایشنامه نویسان و دست اندرکاران عرصه سینما شده است
9- بهروز وثوقی = بازیگر خوش سیمای دهه پنجاه ایران او با فیلم قیصر جاودانه شد البته بازیهای او در فیلمهای دیگری همچون رضا موتوری ، سوته دلان و گوزنها نیز جزو شاهکارهای تاریخ سینما محسوب می شود
10- کاوه گلستان = عکاس صحنه های درگیری و تغییر نظام سیاسی در ایران ، او صاحب ماندگارترین عکسهای تاریخ انقلاب سال 1357 است آثاری که در پشت خود شجاعت و حس مسئولیت عکاس را نشان میدهد مسلما کتابهای تاریخ آیندگان با آثار او زینت خواهد شد
11- حسن شماعی زاده = تقریبا اکثر آهنگهای زیبای خوانندگان پاپ دهه پنجاه و شصت ایران را او ساخته است با ساخته های او بسیاری ستاره شده اند و چون از او دور شدند افول کردند آثار میهن پرستانه او شاید هیچ وقت دیگر تکرار نشود آنهای که با موسیقی پاپ آشنایی دارند قدرت تسلط او را، بر سازها و همچنین فولکلور نواحی و مناطق مختلف ایران را می ستایند
12- استاد شجریان = او قافله سالار موسیقی سنتی ایران در دو دهه گذشته است او توانست موسیقی سنتی در حال نابودی ایران را از دل تاریخ بیرون کشیده و با حفظ ویژه گیهای آن در قالبی منظم و منطقی دوباره به عرصه وارد کند بی تردید او مسلط ترین هنرمند موسیقی سنتی حال حاضر ایران است البته چالش او با غول رسانه ای ایران یعنی صدا وسیما ، سالها او را در کانون توجه فرهنگ دوستان قرار داده بود
13- استاد کابلی خوانساری = کسی که توانست به تنهای خط شکسته نستعلیق ایران را احیا کرده و قوانین و نظمی مدرن به آن بدهد هرچند او تقریبا در حاشیه خوشنویسان دولتی ایران قرار گرفته است اما توانسته بهترین شاگردان شکسته نویس ایران را تربیت کند به واقع او صاحب جایگاهی است که در صدها سال است کسی نتوانسته بود پر کند
در پایان یاد آوری یک نکته را ضروری می دانم و آن مطلب این است که اگر ستارگان آسمان هنر کشورمان را نادیده بگیریم آنگاه چیزی برای اثبات هویت ایرانی خود نخواهیم داشت ! .
در تمام اعصار ، هنرمندان پیشرو حافظان مرزهای فرهنگی کشور بوده اند و چه بسا در حال حاضر کشورها و قومیت های خود ساخته ای باشند که با ابزار هنر برای خود تاریخ ! و فرهنگی نوین می سازند و تاسف بارتر آنکه ، بسیاری از جوانان ما آن فرهنگ های کذای را عین حقیقت می پندارند و متاسفانه بزرگان فرهنگ خویش را منکر...
در ردیف ۹۱ برگزید گان بزرگترین نظرسنجی جامع ، تاریخ هنر ایران قرار گرفته است در این نظر سنجی بیش از 5000هزار نفر از عموم مردم ایران شرکت کرده اند و نتایج آن بشکل آنلاین بر صفحه هات اینترنتی قرار گرفته و بجز 8 نفر از زُبده ترین وبلاگ نویسان کشور حداقل 65 وبلاگ نویس دیگر بر کل انجام نظر سنجی و شمارش صحیح آرا نظارت کامل نموده اند.و اما مطالبی در مورد این هنرمند برجسته :
ملک هیچگاه نمی میرد
آخرین گفتگوی منتشر نشده با زنده یاد استاد اسدالله ملک
فروغ بهمن پور
این گفتگو به همراه گفتگو با استادان دیگری به زودی در مجموعه ای با عنوان زمزمه های ماندگار توسط انتشارات جاویدان منتشر می شود .
اشاره :
این مصاحبه در آخرین روزهای زندگی هنرمند بزرگ و نوازنده چیره دست ویولون ، اسدالله ملک ،انجام شده است . وی خالق آثار ماندگاری چون گریه لیلی ، غروب کوهستان ، شهرآشوب و ...میباشد که در حال حاضر بصورت سی دی و کاست در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است .
من کار هنری را خیلی زود شروع کردم . پنج ساله بودم که برایم ویولن کوچکی تهیه کردند و به دستم سپردند. روز و شب من با موسیقی می گذشت . چه شبها تا سحر بر بام خانه ملک می نشستم و از ساز و موسیقی سخن می گفتیم و می شنیدیم . آن موقع برادرم از سرشناس ترین شاگردان صبا و از همرازترین دوستان او بود . استاد صبا به خانه حسین می آمد و آن خانه پاتوق بزرگان هنر موسیقی هم چون کلنل وزیری ، روح الله خالقی ،حسین خان یا حقی ، شکرالله قهرمانی ، بانوی بی همتای آواز قمر الملوک و ... شده بود . من که از همه کوچکتر بودم آن چنان محو سخنان و هنرنمایی شان می شدم که همه آن بزرگان به تعجب و تحسین وارد رشته می شدند تا جایی که همای سعادت بر شانه من نشست و استاد صبا تعلیم مرا پذیرفتند. آن موقع من کودک خردسالی بیش نبودم .
صبا را چگونه شناختید ؟ رابطه شما با او چگونه بود ؟
صبا یک نمونه بود . نمونه ای تمام عیار از یک موسیقی دان و یک انسان راستین . او همه ی ما را شیفته خودش کرد . همه آن هایی را که دستی به ساز و گوشی به موسیقی داشتند. همه بی چون و چرا به مکتب پاک و ویژگی های اخلاقی و عاطفی او دل سپردیم .
می دانید که من جزو اولین شاگردان هنرستان عالی موسیقی بودم ، اما پیش از رفتن به هنرستان چون در خانواده ای اهل هنر و با زمینه های هنری پرورش یافته بودم ، با فوت و فن نوازندگی چندان مبتدی و بیگانه نبودم و همین آشنایی با حال و هوای ساز سبب شد که استاد لطف و عنایت خاصی نسبت به من داشتند و چون شور و اشتیاق مرا می دیدند و با دقت و نکته بینی هایی که داشتند استعدادم را احساس می کردند، در آموزش هیچ نکته ای از موسیقی فروگذار نکردند...
تأثیر صبا بر موسیقی ایران بر هیچ کس پوشیده نیست . شما این تأثیر را چگونه می بینید ؟
صبا یک مکتب کامل است . او با همه ی ویژه گی های اخلاقی و هنری که داشت راهی را آغاز کرد که بی تردید قابل اعتماد ترین مکتب موسیقی ایران است . تکنیک عالی ، حسن سلیقه و نبوغ را در هم آمیخته بود .ساز او لبریز بود از پاکی و زیبایی . از پوزیسیون های مختلف به بهترین شکل استفاده می کرد. آرشه کشی او بی نظیر بود . خوب خودتان می دانید که این ساز مثل اسب وحشی است که به هر کسی رکاب نمی دهد . به قول پرویز یا حقی ویولن سازرام نشدنی است و ولی صبا بیشتر از همه دانست که چگونه این ساز را رام کند و در خدمت موسیقی ایرانی قرار بدهد. او حرکتی فراتراز همه ی جریان های موسیقی ایجاد کرده است . برای همین هم هست که شاگردان او جریان اصلی موسیقی امروز را شکل داده اند. او را می توان معمار تحول موسیقی ایران دانست . چند سال پیش با محمود میرزاده ( روزنامه نگار و گزارشگر ماهنامه فرهنگی هنری دبستان ) مصاحبه ای داشتم که مفصلأ راجع به صبا صحبت کردم . می توانی به او مراجعه کنی . زیاد حوصله حرف های تکراری را ندارم .
استاد کسایی در مصاحبه ای عنوان کرده اند که با این همه حرف و هیاهو که به دنبال صباست او هنوز ناشناخته مانده و مردم نتوانسته اند با زوایای پنهان هنری وی آشکار شوند....
بله من هم با ایشان هم عقیده هستم . صبا در پس تکنیک متعالی که داشت دنبال جوهر اصلی موسیقی شرق می گشت . یعنی همان حال که بزرگان از ان دم می زنند او همیشه در حال تکاپو بود . به نظر من کسی باید مثل خود صبا باشد تا بتواند او را بشنناسد . باید طبیعت کار صبا را شناخت تا جوهر و خودش را درک کرد .
در جریان موسیقی ملی ایران کلنل وزیری تا چه اندازه سهم دارد ؟
خوب شد به این جریان اشاره کردید . وزیری نت را به ایران آورد . به همین خاطر هم سهم بزرگی در موسیقی ایران باید به او اختصاص بدهیم . صبا و وزیری روی نگاه ما به موسیقی تأثیر عمیقی گذاشتند . اما وزیری ( با همه اعتباری که من برای او قائل هستم ) بسیار شیفته تکنیک غرب شده بوده ولی صبا همان طور که در جواب پرسش قبل گفتم در پس تکنیک به دنبال حال بود .
استاد ملک : همان طور که همه جا گفته ام ،شناخت و درک من نسبت به موسیقی ایرانی بیشتر موهون ارتباط و آشنایی با شماستبه همین خاطر با شما خیلی راحتر می توانم صحبت کنم . می خواهم پرسشی را مطرح کنم که تا کنون با هیچ کدام از شاگردان صبا درمیان نگذاشته ام .
شما به عنوان شاگرد این استاد بزرگ کدام یک از آثارش را متعالی تر می دانید ؟
صبا با نگاه تیزبینی که داشت به زیبایی ها زودتر وعمیق تر از دیگران دست پیدا می کرد . گوش خودش را چنان تربیت کرده بود که زیبایی و اصالت را بهتر درک می کرد . او نه تنها در موسیقی که در همه چیز به نهایت لطف و معنا می رسید . به همین خاطر هم هست که من با جرأت می گویم که تمام آثارش در اوج هستند . من که نمی توانم بگویم مثلأ زرد ملیجه از به زندان بهتر است ...
آیا پس از مرگ صبا به مکتب خانه او رفته اید ؟
ببینید صبا در تمام زندگی من جاری است . روزی نیست که از یاد او غافل شوم ، شاید باور نکنی که بگویم هر وقت سازی می زنم یا آهنگی می سازم که مورد قبول خودم و اهل دل واقع می شود صبا را در مقابل چشمانم می بینم ....
اصولأ منظور تو از این سئوال چی بود ؟!
یک شیطنت ژورنالیستی .
آره درست می گویی . چند وقت پیش هم از من پرسیدی که بعد از مرگ صبا چند بار به همسرو فرزندانش سر زده ای ؟ که من به حساب شیطنت تو گذاشتم ولی واقعیت این است که من خودم را جدای از صبا نمی دانم . صبا پدر معنوی بود و من هم یا حقی و خرم و تجویدی ...یکی از پسران او هستم منتهی کوچکترین آنها . حالاچند بار به من به خاطر اینکه فرزند صبا هستم سر زده ای ؟!
حق با شماست .
حق با علی ( ع ) است (با خنده )
به فرزندان صبا اشاره کرده اید . استاد عباس شاپوری می گفت که صبا با همه شاگردان رفتاری پدرانه داشت ...
حالا این پرسش برای من مطرح می شود که با این همه چرا همه شاگردان او به مقام استادی نرسیدند ؟
خیلی ها آمدند و شاگردی صبا کردند اما حق با شماست . خیلی ها به جایی که باید نرسیدند علت آن هم این است که آنها آمدند از صبا تقلید کردندو در سطح قالب آثار او ماندند . یعنی عمق اندیشه او را درک نکردند و البته زحمتی که آنها کشیدند ارزشمند است ....
شما جزو اولین گروه شاگردان هنرستان موسیقی بودید . در هنرستان به غیر از استاد صبا کدام یک از هنرمندان شما را تحت تأثیر قرار می دادند؟
استادان خالقی و حسین تهرانی بیشتر از دیگران مرا تحت تأثیر هنر و اخلاق خودشان قرار داده بودند و تا یادم نرفته بگویم که ضرب شناسی را از استاد تهرانی آموختم . خیلی هم با ایشان برنامه اجرا کردم ....
آیا نوارهای آن برنامه ها هنوز موجود است ؟
گمان نمی کنم . متأستفانه هیچ کدام از ما هیچ گاه آرشیو منظم و دقیقی از موسیقی ملی نداریم و البته اگر در لا به لای آرشیو های خصوصی مثل آرشیو مهندس گلشن ابراهیمی جست و جو کنید ، شاید بتوانید نوارهای آن روزها را پیدا کنید ، اما نه به طور کامل .
باز گردیم به هنرستان موسیقی ...
یازده ساله بودم که هنرستان موسیقی ثبت نام کردم . هنرستان موسیقی در آن سال ها هنوز از طرف وزارت فرهنگ و هنر به رسمیت شناخته نشده بود . آن روزها بعضی ها به ما می گفتندکه وقت خود را بیهوده تلف نکنید . وقتی دیپلم بگیرید هیچ کجا به شما کار نمی دهند . حتی به عنوان معلم ساده گروه سرود مدرسه هم شما را قبول ندارند و از این حرف ها . ولی ما مثل خود استاد خالقی عاشق بودیم و عاشقی را چه کار به این حرف ها . روزی که استاد خالقی تصمیم به بنیان گذاری هنرستان گرفتند نه از جانب کسی حمایت شدند و نه خودشان آن قدر پول و امکانات داشتند که کار را شروع کنند . هنردوستی به نام سپانلو ، ملک شخصی خود را بدون گرفتن اجاره در اختیار استاد قرار دادند . استادانی که آن جا تدریس می کردند تا مدت ها پول نمی گرفتند ، خلاصه همه کارها با نیروی عشق جلو می رفت . ملک سپانلو که حالا دیگر به ساختمان هنرستان موسیقی تبدیل شده بود یک سالن بزرگ داشت . وقتی شاگردان هنرستان به سال سوم نرسیدند همگی به حدی توانا شده بودند که می توانستند در ارکستر انجمن موسیقی ملی نوازندگی کنن. مرحوم استاد خالقی پس از سه سال اولین کنسرت را ترتیب دادند. یادم می آید در شب اجرا وزیر فرهنگ و هنر وقت و همچنین چند نفری از وکلای مجلس حضور داشتند . در آن شب تاریخی ارکستر به رهبری مرحوم خالقی جند اثر از ساخته های خود استاد را اجرا کرد و مدعوین چنان محو برنامه شده بودندکه پس از آن هنرستان به رسمیت شناخته شد و حقوق و مزایای مدرسین تا حدودی تأمین شد .
استادان هنرستان چه کسانی بودند؟
آنان که هم استاد هنرستان بودند و هم نوازنده ارکستر انجمن عبارت بودند از استادان مرحوم ابو الحسن صبا ، مرحوم موسی معروفی ، مرحوم جواد معروفی ، مرحوم مهدی مفتاح ، مرحوم زرین پنجه ، مرحوم وزیری تبار ، مرحوم حسینعلی ملاح ، مرحوم حسین صبا ، مرحوم حسین تهرانی ، مرحوم محمود ذوالفنون ، مرحوم محمد میر نقیبی و مرحوم بیگلری پور ( پددر منوچهر و محمد بیگلری پور ) . در ضمن گاهی هم مرحوم کلنل وزیری به هنرستان می آمدند و کمیسیون هایی به اتفاق استادان تشکیل می دادند .
آن موقع چند سال داشتید و موقعیت شما در هنرستان چگونه بود ؟
یازده سال داشتم که به هنرستان رفتم . قبلأ هم گفتم چون آن موقع ها حسین ملک از چهره های سرشناس موسیقی بود و من هم زیر پر و بال او بودم خیلی از استادان مرا می شناختند ....
از همان ابتدا با ویولن کار کردید ؟
بله البته با کمانچه هم کار کرده ام همین طور چند ساز دیگر ولی همان طور که می دانید ویولن شد همه چیز من .
اگر قرار می شد ویولن را با ساز دیگری عوض کنیدسراغ چه سازی می رفتید ؟
هیچ سازی قادر نیست برای من جای ویولن را بگیرد . ببینید ویولن علاوه بر تنوع لحن ها و امکانات و ظرفیت ها ی دیگری نظیر قدرت و شدت و ضعف صدا دارد که در هیچ ساز دیگری نمی توانیم نمونه آن را پیدا کنیم .
خیلی ها معتقد ند که ویولن یک ساز غربی است و به خاطر همین ...
به این حرف ها اعتنا نکن .
ولی سال ها بود که به خاطر همین برداشت ویولن از موسیقی ایران حذف شد .
من همیشه گفته ام با این گونه حرف ها به شدت مخالفم . بی انصافی است که بگوییم تمامی آن چه صرفأ از نقشه جغرافیایی ما بیرون است با ما بیگانه است . ما ویولن را جذب کرده ایم به خاطر این که زمینه جذب آن وجود داشته است .
اگر ویولن در موسیقی ما جایی باز کرده است علتش این است که به خوبی تونسته خود را با موسیقی ما تطبیق بدهد . من ساز را یک وسیله برای بیان احساسات نوازنده می دانم.ببینید اگر شما یک ملودی غربی را با کمانچه و تار بزنید باز هم می توانید بگویید که تار و کمانچه چون غربی زدند غربی هستند ؟
صدای ساز معرف ملیت ساز نیست . ویولن صد سال است که به ایران آمده و در این فرهنگ ریشه دوانیده است و پسند مردم را به همراه داشته به طوری که نمی توان آن را از مجموعه موسیقی ایرانی حذف کرد ، البته متاسفانه همان طور که اشاره کردید چند سالی از طرف برخی کوشش هاییبرای حذف این ساز از گستره موسیقی ملی انجام شد که خوشبختانه دیدید که این کوشش هابی ثمر بود .
در آن سال ها برای من و برای دیگرانی که مثل من فکر میکردند پرسش هایی وجود داشت که عمومابی جواب ماند . مثلا ما را به این خاطر که ویولن می زدیم غرب زده می نامیدند حالا چرا خودم هم نمی دانم آموزش ویولن را در هنرستان قدغن کردند . اصلا این ساز را با همه امکانات و ظرفیت هایشاز صحنه اجرا هم کنار گذاشتند . من ابتدا این موضوع را نمی دانستم . چند قطعه در ماهور و همایونساخته بودم . برای دریافت مجوز ضبط و پخش به مرکز سرود و آهنگهای انقلابی مراجعه کردم و در کمال تعجب دیدم که کارم مورد تصویب قرار نگرفت . آنها به من گفتند ویولن قدغن است . بروید قیچکیا کمانچه بنوازید ؟ من که پیش از این برخورد فکر میکردم که با تغییراتی که در مدیریت امور موسیقیایجاد شده است شرایط بهتر از گذشته است و مرکز سرود ، مرکزی برای جذب آهنگسازان اصیل استو مسئولان این مرکز می توانند زمینه را برای درخشان ترین برنامه ها و موسیقی مهیا کنند ، خشکمزد ، گیج شدم ...
هیچی . خیلی آرام و مودبانه از مرکز بیرون آمدم . البته مطمئن بودم که آنها روزی به اشتباه خود پی می بردند . به همین خاطر قطعاتی را که ساخته بودم کنار گذاشتم و به آموزش ویولن هم چنینساختن و آماده کردن ( برای کنار گذاشتن ) قطعات جدید پرداختم .
هیچ موقع به پیشنهاد آنان عمل نکردید که گفتند به جای ویولن کمانچه بنوازید ؟
نه . البته نه این که با کمانچه مخالف باشم . هر سازی شخصیت ویژه خود را دارد. آنها میگقتند که برایتقویت کمانچه ( ساز ملی ) باید ویولن ( ساز غربی ) را کنار بگذاریم . ولی من همیشه با سیاست این به جای آن مخالف بودم . به نظر من هم این باید باشد هم آن .
یعنی شما با آنها که خواستار حذف کمانچه هشتند مخالفید ؟
بله . کاملا . کمانچه صدای بسیار مطبوعی دارد . بروید به زار های استاد بهاری و شاگردانش مراجعه کنید تا پی به قدرت این ساز ببرید . البته منکر ضعف ها و نارسایی های این ساز در اجرای قطعات موسیقی ایرانی نیستم . ولی معتقدم به جای این که آن را از سر خودمان باز کنیم باید ضعف ها و نارسایی های آن را بشناسیم و برای رفع آنها تلاش کنیم .
خود شما در این زمینه چه کوششی داشته اید؟
من سالها با استاد ابراهیم قنبری مهه در این زمینه همکاری داشته ام که میتوانید از خود استاد بپرسید.البته گرفتاری های زیاد من مانع از این شد که تمام تلاش و ذهنم را معطوف به این قضیه کنم ...این را هم بگویم که تا جایی که قدرت داشتم برای بازگشت مجدد ویولن تلاش کردم . مخصوصا در زمان مدیریت آقای کلهر . ایشان هم خیلی تلاش کردند که این ساز مجددا احیا شود و نوازندگی آن در مراکزآموزشی مثل هنرستان و دانشگاه و ... تدریس شود که اگر غیر از این باشد ضربه بزرگی به موسیقی ما می خورد . اجازه بدهید که از آقایان که همواره میخواهند ساز مخالف بزنند بپرسم که آیا نمی دانیدکه نوایی که ساز به گوش می رسد مهم است نه شکل ظاهری آن ؟آیا نمیدانید که بزرگترین استادان مورد تایید ( خاصه اهل فن و مردم عادی ) مثل صبا و یاحقی ، خالدی،تجویدی و ... نوازنده همین ساز بودند و با همین ساز توانستند این همه ملودی بکر و دلنشین خلق کنند . چه قدر خوب بود که به جای این گونه مخالفتها که نتیجه ای جز به هدر رفتن نیروها نداشته به مسائل مهم تری پرداخته می شد .
شما با این که هنرمندی در عرصه موسیقی اصیل ایرانی هستید ، پا را از عرصه سنت فراتر گذاشته ایدو آثاری در قالب های امروزی خلق کرده اید .
وقتی همه چیز در حال تکامل است و زندگی در جنبش و حرکت است چرا من ایستاده باشم ؟ من میگویمهنرمند باید مثل پرنده ای باشد که به همه جا پر بکشد و همه چیز را ببیند و تجربه کند البته این طورنباشد که هویت خود را از یاد ببرد و فریفته ی فرهنگ های نادرست این و آن شود . هنرمند نباید خودش راببازد . اگر میگویم که هنرمند باید عرصه کاری اش را از خانه پدریش فراتر بکند فقط به خاطر این است که به تکامل نزدیک شود . من میگویم که همه چیز باید در خدمت فرهنگ خود ما باشد .
با توجه به وضعیت امروزی موسیقی اصیل آیا بیم از بین رفتن آن را ندارید ؟
من نگرانم . نگرانی من هم از این است که موسیقی ملی از بین برود و این نگرانی کمی نیست .من همواره بیم این را دارم که جوانان ما با موسیقی که نه حتی با اسم جلیل شهناز ، کسایی ، صارمی ،ورزنده و ... بیگانه شوند که اگر چنین شود عرصه برای رشد افراد بی صلاحیت هموار می شود که متاسفانه تقریبا همین هم شده است . کسانی در موسیقی پیدا شده اند که از ابتدایی ترین زمینه هایذوق و استعداد موسیقی بی بهره اند ...
جناب استاد ملک شما بداهه نواز ماهری هستید . چگونه به این مرحله از هنر رسیده اید ؟
نمیدانم چگونه باید به این پرسش پاسخ بدهم . یک چیزهایی در درون هنرمند است که با کلام نمی توان آنها را بیان کرد که من خوشبختانه تا حدودی توانسته امبا سازم آنها رابیان کنم . در بداهه نوازی گاه کیفیتی روی می دهد که آن را می توانیم الهام بخوانیم . در بعضی از لحظه ها چنان مجذوب عالم درون می شود که انگار نوازنده مه منبع عظیمی از ملودی های ناشنیده متصل می شود .البته الهام تنها برای کسانی اتفاق می افتد که مراحل اولیه ی کار و زحمت و تلاش را پشت سر بگذارند.الهام همیشه بصورت آفرینش ناگهانی روی نمیدهد . اگر هنرمندی به مرحله ای میرسد که واقعا حس میکند چیزی به او الهام می شود باید دانست که پشت این الهام سال ها کار و پشتکار خوابیده است .در موسیقی ایرانی محتوای عاطفی خیلی مهم تر از فرم است . به همین خاطر هم هست که دو نوازندهمثل خالدی و تجویدی اگرچه هر دو شاگرد یک استاد هستند ولی در نوازندگی هر کدام سبک خاص خودشان را دارند . تجویدی یک جور ساز میزند و خالدی جور دیگر ، همین جاست که باید روی جنبه هایعاطفی تاکید بیشتری داشت .
به گمان منو همه آنهایی که آثار شما را شنیده اند " گریه لیلی " از جمله آثار ماندگار در موسیقی ملیاست . آیا این قطعه را بصورت بداه نواختید ؟
بله . این قطعه حاصل نوجوانی من است . پانزده سال بیشتر نداشتم که گریه لیلی را نواختم . دوران جذبه و شور و حیرت که با حال و هوای نوجوانی و غم و شادی های آن روزگار من در هم آمیخته شد .شاید هم به همین دلیل است که با ذوق و پسند گروههای متفاوت سنی و سلیقه های مختلف هماهنگی دارد .
سیاست گذاری صدا وسیما تا چه اندازه مورد تایید شماست ؟
اصلا نیازی به گفتن من نیست . هر کسی پیچ رادیو را باز کند خودش متوجه میشود . من همیشه گفته امصرف گذاشتن یک شعر فارسی روی آهنگی که هیچ وجه مشترکی با فرهنگ ما ندارد و تلفیقی است ازآهنگهای عربی ، ترکی ، اسپانیایی و ... نمی توان ادعا کرد که ما موسیقی ملی داریم . البته ای کاش به جای پرداختن به این گونه بحث ها که عموما انرژی را تلف میکند فکری اساسی کرد . باید با ساختن وشناختن و در عمیق از موسیقی ملی ، موسیقی واقعی را ساخت ...
با این که عملکرد این رسانه مورد تاییدتان نیست چه اصراری برای ادامه همکاری تان وجود دارد ؟
من کسی نبودم که درجا بزنم . به قول بچه های پایین شهر بیدی نبودم که با این باد که نه نسیم ها بلرزم. ماندم . ایستادم . همه سختی ها را به جان خریدم . خود من و دوستانم مثل جهانگیر ملک ،فضل الله توکل ، منصور نریمان و ... سال ها در این رسانه کار کرده بودیم . خون دل خورده بودیم . چرا باید می رفتیم ؟ نرفتیم . ماندیم و کار کردیم . من یکی هیچ وقت دست از هنرم نمیکشم تا روزی که بمیرم. البته فکر میکنم آن روز فارغ از قیل و قال زندگی بتوانم با خیال راحت کارم را ادامه بدهم (خنده).این طور نیست ؟
انشاءالله که سالهای سال سایه تان بر سر موسیقی گسترده باشد .
با این همه بیماری که گریبان مرا گرفته فکر نمیکنم به پایان سال هم بکشم ( متاسفانه استاد چند ماه پس از این گفت و گو از دنیا رفت ) .
اجازه بدهید فضای گفت و گو را کمی تغییر بدهیم ...
خود تو بهتر از هر کسی میدانی . من زیاد اهل حرف و بحث نیستم و اگر حرفی داشته ام با سازم گفته ام.هم غم ها و شادیهایم را با ساز بیان کرده ام هم شکوه ها و شکایتهایم را ...
جوابی هم شنیده اید؟
خوبی این ساز این است که سوال و جوابش یکی است. یعنی اگر چیزی پرسیدی جوابش را همان دم گرفته ای . من منتظر شنیدن جواب از سوی شنونده هایم نبوده ام ...
اگر بخواهیم که شما گلایه ای را از شنونده هایتان مطرح کنید چه می گویید ؟
من کار خودم را کرده ام . گلایه ای برای خودم هم ندارم ولی یک مسئله خیلی من را رنجمیدهد و آن ایناست که جامعه ما برخلاف هر آنچه از فرهنگ قدرشناسی که دم می زند ، خیلی زود هنرمندان را فراموشمیکند ! سرنوشت مرتضی محجوبی ، محمودی خوانساری ، حسین تهرانی ، منصور صارمی را دیدید؟دیدید که چگونه در فراموشی مردند . شما مطبوعاتی هم بی تقصیر نیستید . شما که وظیفه تان حفظ ونگهداری فرهنگ ایرانی است اسیر مسائل روزمره شده اید . همه چیزتان شده سیاست . چه قدر زود فراموش کردید هنرمندانی را که تمام زندگی شان را روی فرهنگ ایران زمین گذاشتند . همان هایی که به خاطر صداقت در هنرشان از نان شب و قوت و ذخیره شان غافل شدند .
به عنوان آخرین پرسش نگرانی عمده شما چیست ؟
خیلی کار دارم . چند قطعه نوشته ام که بیماری مجال اجرای آن ها را از من گرفته است . کلی کار نیمه تمام دارم . کلی ملودی در ذهنم انباشته شده که میترسم فرصتی برای پرداختن به آنها نداشته باشم .مریضی هم روز به روز بیشتر مرا ضعیف و ناتوان کرده است . برای همسر و فرزندم نگرانم . برای ماهور (پسرم که می خواستم به او موسیقی و ویولن بیاموزم ) نگرانم . برای موسیقی ملی نگرانم . نه این که فکر کنی از این نگرانم که فراموش شوم . نه ، چه اهمیتی دارد که من فراموش شوم . اگر مردم ، این اتفاق می افتد . شب هفتی ، سالگردی ، یادی ، بعد هم تمام . انگار نه انگار که اسدالله بود و سازی...نه ، به این سنت خو کرده ام . نگرانی من از این چیزها بزرگتر است . می ترسم موسیقی ملی از بین برود . این هم نگرانی کمی نیست ...
جناب استاد از شما سپاسگذاریم که برخلاف میل باطنی تان برای گفت و گو ، این چند بار مرا به حضور پذیرفتید . از این که خلوت شما را به هم زدم متاسفم .
تعارف را کنار بگذار . بنشین می خواهم برایت ساز بزنم . سازم کوک کوک است . چه قدر تو دختر خوش شانسی هستی . کوک دشتی دارد ( می ، دو ، لا ) . گریه لیلی را می نوازم و می دانم تو هم مثل من شیفته ی این قطعه هستی . تو حتی روز تولدم آمدی و در مقابل شاخه گلی که به من دادیگفتی گریه لیلی را بنوازم . قطعه ای که میدانم تو را خیلی غمزده می کند . نکند تو هم مثل من به اینباور رسیده ای که اسدالله ملک به زودی می میرد .
نه . اسدالله ملک هیچگاه نمی میرد . که شهریار گفت آتشکده عشق کجا می میرد ؟